محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

136

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

و اين همه امور گواهى مىدهد بر آن كه هواى بقعهء مذكور تشابه است و تضاد معتدٌ به در آن واقع نمىشود ، پس سكان آنجا گويا انتقال مىكنند دايم از حالت متوسط به سوى حالتى كه مشابه بدان است ، به خلاف اقاليم آخر كه سكان آن بنا بر تباعد شمس در فصلى و تقارب وى در فصل ديگر گويا انتقال مىكنند از ضد به سوى ضد . و شك نيست كه اين معنى واجب مىكند نكابت در هوا و بدين سبب تأثير اختلاف اهويه در ابدان بيشتر مىگردد ، زيرا كه احساس به ضد هر كسى را كه در ضد آخر است قوىتر مىباشد فثبت أن خط الإستواء و الإقليم الأول أعدل البقاع . اما دليل امام رازى آن است كه از آنچه مذكور شد در اعتدال خط استوا لازم مىشود غير اعتدال آن ، بهر آن كه مقرر است كه آفتاب از آنجا دور تر نمىرود اصلا و مع ذلك سالى دو بار به سمت الرأس مىآيد و اين معنى بالضرور مكثر حرارت است و مخرجش از اعتدال . و از آن است كه از خط استوا تا ده درجه به طرف شمال معموره نيست به خلاف اقليم رابع كه وسط اقاليم واقع شده و خير الأمور أوسطها برودت و حرارت هر دو در اينجا تساوى است بنا بر آن كه از آفتاب نه پر نزديك است و نه بسيار دور . حجت ديگر آن كه ثابت است كه توالد و تناسل و توفير عمارات آنقدر كه در رابع است در غير وى نيست و اين اقوى دليل است بر اعتدال وى . و در دفع قول امام تابعان شيخ همام مىگويند كه كثرت توالد و تناسل مىتواند كه به اسباب ارضى باشد و كلام ما وابسته به اعتدال است كه از امور سماوى بود فافهم ؟ جواب حجت اول سابق گذشت كه السبب إذا لم يدم قل أثره و إن كان قويّا . اما صاحب تذكره نظر به تطبيق قولين مختلفين مىگويد كه : اگر مراد از اعتدال تشابه احوال است پس شك نيست كه آن در خط استوا ابلغ است . و اگر مراد از اعتدال تكافؤ كيفيتين است پس شك نيست كه اين در اقليم رابع ابلغ است به خلاف خط استوا و دليل بر اين ، شدت سواد سكان خط استوا است از زنج و حبشه و شدت جعودت شعور اينها ، زيرا كه اينهمه از حرارت قويه است لا محاله ؟ و جواب اين تابعان شيخ به همان مىدهند كه عوارض او اسباب ارضى است و هو خارج من محل النزاع بالجمله ، جمهور برآنند كه خط استوا اعدل است ، بعده اقليم رابع ، اما اقاليم ديگر بالاتفاق خارج‌اند از اعتدال بكلها أو ببعضها . بهر تقدير در اواخر ثانى و اوائل ثالث غلبهء حرارت است بنا بر دوام مسامتت شمس بر سر سكان آنجا بعد تباعد وى از آنها . اما از آخر خامس تا نهايت هفتم و ما بعد آن غلبهء برودت است بعد شمس دائم از مسامتت سر سكان آنجا . و ليكن آخر اقليم ثالث و اوائل خامس قريب است به رابع ، لتقاربهما به . و اگر كسى گويد كه اقليم رابع اگر اعدل از ديگر اقاليم كه غير خط استوااند مىبود هر آئينه ادويهء نافعه چون افاديه در اينجا پيدا مىشد و حال آن كه ادويهء مذكوره در غير وى بيشتر مىروند ؟ و جوابش آن است كه ادويه شك نيست كه كيفيتى از كيفيات اربعه در آن غالب مىباشد و بهر اين كار موضع خارج از اعتدال انسب مىباشد ، لهذا در اقليم رابع دواى معتدل مىرويد ، يعنى آن كه غذائيت وى بر دوائيت غالب بود تا كه شبيه به بدن انسان بود ، پس انبات دواى مطلق نشان عدم اعتدال منبت باشد و هذا في غير الرابع و الأول أليق . [ در بيان اقليم شهرهاى معروف ] اكنون تعداد نمايم اسامى هر موضع معروف در ذيل هر